جمال الدين محمد الخوانساري

91

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

1959 العقل أصل العلم وداعية الفهم . عقل وخرد أصل وبيخ علم ودانش است وخواننده بفهم ودريافت ، زيرا كه كسى را كه عقل وشعور باشد كم است كه بفكر تحصيل علم ودانش وفهم ودريافت نيفتد ومشغول آن نشود . 1960 الدّنيا ظلّ الغمام وحلم المنام . دنيا سايهء ابر است وخوابى است كه آدمي در خواب ببيند يعنى آنرا ثبات وبقائى نباشد . 1961 الموت ألزم لكم من ظلّكم وأملك بكم من أنفسكم مرگ لازم‌تر وجدا نشونده‌ترست مر شما را از سايهء شما ومالك‌ترست شما را از نفسهاى شما ، زيرا كه بسيارست كه آدمي مالك خود نيست واختيار خود ندارد ومحال است كه كسى بملكيّت مرگ در نيايد واز أو تواند گريخت وآن صاحب اختيار أو نگردد ودر بعضي نسخه‌ها « أملكم » بدل « املك بكم » واقع شده وبر هر تقدير معنى يكى است . « 1 » 1962 الحقود معذّب النّفس متضاعف الهمّ . صاحب كينه عذاب كرده شده است نفس أو ، دو چندان است اندوه أو ، مراد به « عذاب كرده شدن نفس أو » اين است كه هميشه در رنج وتعب است از براي سعى در تلافى وانتقام از آنكه كينهء أو دارد يا اين كه در آن نشأه معذّب خواهد بود ، ومراد به « دو چندان بودن اندوه أو » اين است كه اندوه بسيار كشد . 1963 الحسود دائم الّسقم وان كان صحيح الجسم . صاحب حسد ورشك هميشه است بيمارى أو واگر چه تندرست باشد ، يعنى هميشه بيمارى روحاني وغم واندوه دارد .

--> ( 1 ) عبارت « ودر بعضي نسخه‌ها ( تا آخر ) » در اينجا هم در أصل وهم در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار هست .